چشم در چشم
سهراب سپهری ( مرغ معما ) کاش روزها دوباره برمیگشتن آه از این تیشه بی رخمه زمان ! گندمهای طلایی مزرعه نقاشیهایم را چه نا باورانه درو کرد و رفت کاش روزها بر میگشتن من به دور کودکی حصاری می کشیدم که به ان دست نزند تاجهای بلوغ .................. ................................................................................................... دریا وقتی به موجهای بی قرار خیره بودی وقتی خود را عاشقانه در بغل باد رها ساختی چشمانت را به روی دریا بستی آبی ترین لخظه تو بودی که سکوت تو را ربود و دریا نظاره گر اما خموش راز پهناوری دریا همین است ربودن لخظات آبی !!!!!!!!!! گارسون: یعنی چی ؟ مرد نگاهش را به چشمان گارسون می دوزد و می خندد : یعنی چای دیشلمه قند پهلو داری؟ کاش کتاب سهراب امروز اینجا بود کلماتش را یک به یک دوست دارم اما حیف که اکنون من پر شده اس اشکهای مادر از پشت همین در پیداس . (( چه درونم تنهاس )) گارسون با لبخندی گفت : نه مرد دستی در موهای سفیدش کرد و گفت : یعنی هنوز میشه گفت دوست دارم .گارسون با لبخند از کنار میز او رفت . مرد چایش را می خورد و پرتره زنی زیبا را می کشید که آن دست خیابان روی نیمکت نشسته بود گارسون فنجان و پرتره را برداشت روی نقاشی نوشته بود (( تو بش بگو من دوسش دارم )) گارسون به نیمکت خالی نگاه کرد لبخند زنان رفت. کافی شاپ روی پنجره کافی شاپ نوشته بود به دلیل فرا رسیدن ماه مبارک رمضان تا بعد از افطار تعطیل . پیرزن سرش را پایین انداخت و داخل کافی شاپ شد دید صندلی ها همه روی میز ها سوار شده و دارند زمین را می شویند . رو به سمت جوان پشت پیشخون گفت: تسلیت می گم ! مادر یه لیوان آب خنک بده من این قرصامو بخورم زمین زمان داره دوره سرم می پیچه قرص را در دهانش انداخت خورد دوباره گفت: جوون بود؟ مرد گفت: کی حاج خانوم .. پیرزن: همون که واسش رو درتون چیز چسبوندین مادر مرد گفت: واسه ماه مبارکه ....پیرزن گفت : از بی سوادیه که کشتم انداختم تو قبر خدا ببخشه !!!!!!!!!!!!! برف یک دسته کلاغ . جاده یعنی غربت . باد ،آواز،مسافر، و کمی میل به خواب . شاخ پیچک ،و رسیدن ،و حیاط . من و دلتنگ و این شیشه خیس . می نویسم .و فضا . می نوسم و دو دیوار و چندین گنجشک . یک نفر دلتنگ است . یک نفر می بافد . یک نفر می شمرد . یک نفر می خواند. زندگی یعنی : یک سار پرید . از چه دلتنگ شدی؟ دلخوشی ها کم نیست:مثلا این خورشید کودک پس فردا کفتر آن هفته. یک نفر دیشب مرد و هنوز ،نان گندم خوب است . و هنوز ،آب میریزن پایین،اسب ها می نوشند . قطره ها در جریان ، برف بر دوش سکوت وزمان روی ستون فقرات گل یاس . تقدیم به وبلاگ دوست عزیزم (اگه قابل بدونه) عباس کریمی که در پیوندها ثبت شده سر زدن به این وب پر محتوا خالی از لطف نیست
مرغي بنشسته كو به رنگ معماست
نيست هم آهنگ او صدايي ‚ رنگي
چون من دراين ديار ‚ تنها ‚ تنهاست
گرچه درونش هميشه پر ز هياهوست
مانده بر اين پرده ليك صورت خاموش
روزي اگر بشكند سكوت پر از حرف
بام و دراين سراي ميرود از هوش
راه فروبسته گرچه مرغ به آوا
قالب خاموش او صدايي گوياست
مي گذرد لحظه ها به چشمش بيدار
پيكر او ليك سايه روشن روياست
رسته ز بالا و پست بال و پر او
زندگي دور مانده : موج سرابي
سايه اش افسرده بر درازي ديوار
پرده ديوار و سايه : پرده خوابي
خيره نگاهش به طرح هاي خيالي
آنچه در آن چشمهاست نقش هوس نيست
دارد خاموشي اش چو با من پيوند
چشم نهانش به راه صحبت كس نيست
ره به درون مي برد حكايت اين مرغ
آنچه نيايد به دل ‚ خيال فريب است
دارد با شهرهاي گمشده پيوند
مرغ معما دراين ديار غريب است


| Design By : Night Skin |

